در چند سال اخیر پژوهشگران دریافته اند که هر کودک کم و بیش با خلق و خویی خاص متولد می شود ، و این خلق و خو ، گاهی برای سال ها تداوم دارد . مثلا برخی نوزادان ، فعالتر و هشیارترند و عملا در خواب و خوراک نظم بیشتری نشان می دهند . در حالی که در صدی از کودکان ، که روانشناسان گاهی آنان را نوزادان دشوار نامیده اند ، بی قرار و تحریک پذیرند .

با توجه به واقعیت فوق این سئوال مطرح می شود که تا چه اندازه اطفال از همان ابتدای زندگی ، بررفتار و نگرش والدین اثر می گذارند ؟

در مجموع ، کودکانی که خلق مثبت دارند ، با رفتارهای خاص خود در والدین ، رفتارهای مطلوبتری را بر می انگیزند ، و به همین ترتیب ، اطفال کژخلق ، واکنش های دیگری فرا می خوانند. روانشناسان تاثیر متقابل والدین و اطفال بر یکدیگر را ، اصل دوسویه نامیده اند . با توجه به این اصل ، نمی توان در بررسی خانواده ، صرفا بر تاثیر رفتار والدین بر فرزندان تکیه کرد ، بلکه در هر نوع نتیجه گیری ، تاثیر کودکان بر والدین نیز حائز اهمیت است.

شیوه های متفاوت فرزندپروری

تا نیم قرن پیش ، بسیاری از والدین انتظار داشتند که فرزندان آن ها بی چون و چرا از اوامر آن ها پیروی کنند ، ولی در حال حاضر بسیاری از والدین واقع بین دیگر چنین انتظاراتی ندارند . با توجه به گسترش اطلاعات ، در مورد شیوه های فرزند پروری ، نگرش والدین نیز در بسیاری از زمینه ها دستخوش تغییر شده است .

به جمله زیر ، که در اوایل قرن بیستم توسط یک متخصص روانشناس در مجله های تربیتی نقل شده است ، توجه کنید :

« برای تربیت کودک ، شیوه معقولی وجود دارد . با بچه طوری رفتار کنید که گویی بزرگسالی کم سن و سال است . با نهایت دقت به او لباس بپوشانید و حمامش کنید. با او شیوه عینی و با استواری ملاطفت آمیزی رفتار کنید . هرگز او را در آغوش نگیرید و روی زانوی خود ننشانید . اگر ناچار شدید فقط در موقع شب خوش گفتن ، یک بار پیشانی او را ببوسید . صبح هنگام با او دست بدهید . اگر موقعیت چشمگیری در کاری دشوار از خود نشان داد ، دستی به سروگوش او بکشید . بد نیست این روش را آزمایش کنید . ظرف یک هفته درخواهید یافت که چه آسان می شود ، رفتاری کاملا جدی و در عین حال ملاطفت آمیز داشت و آن گاه از روش احساساتی و آبکی که خود قبلا دنبال می کردید ، به شدت شرمنده خواهید شد» .

همانطور که در دین ما به آن اشاره شده است در امر تربیت ابراز محبت به فرزند لازم و ضروری است و بدون ایجاد یک رابطه عمیق و عاطفی بین والدین و کودک نمی توان انتظار داشت فرزند از والدین خود حرف شنوی داشته ، و در سالهای نوجوانی دچار مشکلات بیشتری می شود .

به نظر می رسد که در قرن معاصر ، والدین نسبت به نیازهای فرزندان خود آگاهتر ، هشیارتر و احتمالا به مراتب انعطاف پذیرترند . با توجه به تغییری که در نگرش کلی والدین صرفا برای مدت خاصی اعتبار دارد و نمی توان همیشه به این یافته ها متکی بود .

انواع متعدد خانواده

امروزه با شنیدن کلمه خانواده ، صرفا ترکیب خاصی از والدین و فرزندان القاء نمی شود ، بلکه به علت افزایش طلاق ، ازدواج های مجدد ، وجود برادران و خواهران ناتنی ، وجود ناپدری و نامادری و نیز خانواده های تک والدی ، برای ما شکل های متنوعی از خانواده تداعی می شود .

افزون بر آن ، در قرن حاضر خانواده های گسترده به تدریج جای خود را به خانواده های هسته ای داده اند . ولی خانواده های هسته ای نیز خود شکل های گوناگونی دارند.

والدین ارزش های موجود در فرهنگ خود را به فرزندان منتقل می کنند ، و با توجه به این واقعیت ، بحث از تاثیر والدین ، بدون توجه به عوامل فرهنگی ، از اعتبار لازم برخوردار نخواهد بود

ارزش ها و سنت های متفاوت فرهنگی

ارزش ها و سنت های فرهنگی بر شیوه های فرزند پروری موثراست . در هر فرهنگ ، ارزش های غالب ، الگوهای خاصی از شیوه فرزند پروری را در بر می گیرد .

در فرهنگ ژاپن ، شخصیت آرمانی ، فردی است که به نسبت مطیع باشد و به آداب و رسوم اجتماعی احترام فراوان بگذارد . درآمریکا ، کودک آرمانی ، رقابت طلب ومستقل است . در پاره ای از قبایل سرخپوست، کودک مطلوب ، کسی است که شجاع ونترس باشد .

به هر حال والدین ارزش های موجود در فرهنگ خود را به فرزندان منتقل می کنند ، و با توجه به این واقعیت ، بحث از تاثیر والدین ، بدون توجه به عوامل فرهنگی ، از اعتبار لازم برخوردار نخواهد بود.

خانواده به عنوان نهادی که زمینه و بستر آموزش و رشد روانی اجتماعی فرزندان را فراهم می سازد نقش بسزایی در وضعیت روانی فرزندان دارد . خانواده به شیوه های گوناگون نقش بنیادی خود را در مهیا سازی امکانات گذر از وابستگی دوران کودکی به استقلال دوران بلوغ و رشد و احساس مسئولیت , اعتماد به نفس , سازگاری و انطباق کودکان ایفا می کند .

بدیهی است تصویر هر گونه سازگاری , اعتماد به نفس و احساس مسئولیت والدین در کودک منعکس شده در جامعه طی ترکیب با تجربه ها و شکل گیری انتظار های جدید به کار بسته میشوند .به همین خاطر است که گفته می شود خانواده میتواند به عنوان یک سیستم اجتماعی پیچیده در کودک هویت یک بیمار را پدید آورد .

برای انتقال مسئولیت از والدین به فرزندان چهار چوب خانوادگی امن و پایدار با تصویری پایدار و ثابت از والدین بسیار با اهمیت است . فرزندانی که چهار چوب خانوادگی امن و پایدار ی برای رشد نداشته اند از ناهماهنگیهای جدی رنج می برند عوض شدن خانواده و سرپرستان , تغییرات خانوادگی , از موسسه ای خیریه به موسسه دیگر سرگردان بودن  می تواند آسیب زا باشد هر چند برخی از کودکان چنین تجربه هایی را به خوبی پشت سر می گذارند اما بیشتر آنها با مشکلاتی از قبیل احساس ناامنی , عدم اعتماد به نفس , پرخاشگری ,اشکال در اعتماد و ابراز علاقه به دیگران رشد می کنند .

چگونگی رفتار والدین با فرزندان نیز در شکل گیری نظام رفتاری کودکان نقش مهمی ایفا می کند . محدود سازی , آزاد گذاری , دشمنی , طرد و نظم و ترتیبی که بر نشان دادن قدرت متکی است (مانند تنبیه بدنی ) بی ثباتی و همانند اینها را می توان به رفتار های ضد اجتماعی , فقدان کنترل و فقدان رفتار های موافق اجتماع در کودک مر بوط دانست . بر عکس گر می , پذیرش تحریک ,پاسخگویی , محدود نکردن و استدلال کلامی در نظم و ترتیب , با امنیت اجتماعی عاطفی ,شایستگیهای هوش و رفتارهای موافق اجتماع در کودک پیوند دارد .

عوامل خاص دیگری نیز ممکن است در گسترش مشکلات رفتاری و هیجانی کودکان موثر باشند مانند افسردگی والدین بخصوص افسردگی مادر (ولکیند 1981) مراقبتهای دراز مدت موسسه ای (ولکیند 1974تیزارد و هاج 1978)از دست دادن یکی از والدین بر اثر مرگ یا طلاق – در این میان نقش طلاق به علت وجود کشاکش خانوادگی پاینده و ماندگار از فقدان واقعی یکی از والدین مهمتر است .(والراشتاین و کلی 1980)نبود پدر نیز در عملکرد هوشی ,سازگاری کودک با اجتماع ,شناخت نقش جنسی پسرها و رفتار اجتماعی پسرها اثر منفی میگذارد . دراین امر سن کودک ,مدت غیبت پدر ,علت عدم حضور پدر , نحوه کنار آمدن خانواده با این کمبود و کیفیت حضور قبلی پدر دخالت می کند .

مقام اجتماعی - اقتصادی و عملکرد خانواده و تاثیر آن بر اختلالات رفتاری – عاطفی

مقام اجتماعی – اقتصادی خانواده نیز در رشد بهنجار و نابهنجار کودک نقش مستقمیی دارد مقام اجتماعی – اقتصادی از دومین سال زندگی با رشد شناختی و زبان همبستگی مثبت دارد . افرادی که مقام اجتماعی – اقتصادی بالایی دارند در طول کودکی و نوجوانی در مدرسه بهتر عمل میکنند (برودی ,1997؛والکر و همکاران ,1994 ,نقل از لورا برک ,1386). و در اوایل کودکی به سطوح عالیتر تحصیلات می رسند که فرصتهای آنها برای زندگی مرفه بزرگسالی را به مقدار زیاد افزایش می دهد .تحصیلات نیز به تفاوتهای مقام اجتماعی - اقتصادی  در تعامل خانوادگی کمک می کند . علاقه والدینی که مقام اجتماعی و اقتصادی بالایی دارند به تحریک کلامی و پروراندن صفات درونی در فرزندانشان ,بوسیله سالها تحصیلات حمایت می شوند زیرا که در خلال این مدت یاد گرفته اند به موضوعات انتزاعی و ذهنی فکر کنند (یوریب ,لوین ,و لوین 1994 نقل از  لورابرک ,1386) علاوه بر این ,امنیت اقتصادی خانواده های دارای مقام اجتماعی – اقتصادی بالا ,آنها را از زیر بار نگرانی درباره احتیاجات روزمره آزاد می کند . آنها می توانند وقت ,انرژی و منابع مالی بیشتری را در پروراندن ویژگیهای روانی خود و فرزندانشان صرف کنند .پدرانی که مقام اجتماعی – اقتصادی پایینی دارند بر نقش نان آور خود تاکید میکنند و وقت کمتری را صرف پدری کردن می کنند انتقاد و تنبیه بدنی ,در خانواده های دارای مقام اجتماعی – اقتصادی پایین بیشتر مشاهده میشود این پدران اغلب در روابط خارج از خانه احساس عجز و فقدان نفوذ می کنند . و به نظر می رسد که تعامل والد – فرزند آنها از تجربه های بیرون آنها ناشی می شود به این صورت که از فرزندان خود انتظار دارند از آنها اطاعت کنند  . (گرین برگر ,انیل ,و ناگل ,1994 نقل از لورا برک ,1386).

فقر و تاثیر آن نیز بر مشکلات عاطفی و رفتاری کودکان بررسی شده است این کودکان علاوه بر مشکلات سلامت به تاخیر در رشد ,استرس عاطفی شدید ,عزت نفس پایین ,و رفتارهای ضد اجتماعی نیز مبتلا میباشند .(کانگر و همکاران 1992 ,مکلوید ,1998,رایت ,1999,اوبرگ ,بریانت ,و باخ ,1995 نقل از لورا برک ,1386).در زمینه عملکرد والدین و تاثیر آن بر اختلالات رفتاری و عاطفی کودکان تحقیقاتی انجام شده که میتوان به پژوهش باستون ,جکسون ,هالی و ویکلند (1965) , وضعیت خانواده و افسردگی کودکان براون و همکاران (1987) , کشمکشهای درون خانواده با افسردگی کودکان ساندرز و همکاران (1992) اشاره کرد (بیرامی 1387).

ورنر و بیرمن (1971) نیز عوامل روانی- اجتماعی  را عناصر تعیین کننده بسیار قوی در ایجاد و آسیب روانی و ناسازگاری کودکان می دانند تا عوامل بیولوژیک و در این میان نقش خانواده به عنوان عامل خطر آفرین اصلی و نیز پیشگیرنده اساسی در ایجاد اختلالات روانی اهمیت خاصی دارد . (شاملو 1366)

تاثیر رفتار عاطفی پدر و مادر در ایجاد اختلالات رفتاری – عاطفی کودکان

به طور کلی حمایت عاطفی و فیزیکی متقابلی که بین پدر و مادر وجود دارد به بچه ها احساس امنیت می بخشد و در واقع والدین برای تربیت فرزندان نیاز به یک امنیت متقابل دارند . زمانی که حمایت متقابل وجود داشته باشد ,والدین وقت بیشتری را صرف بچه ها می کنند و مهر و محبت بیشتری بین والدین و بچه ها ایجاد می شود .

البته تنها موردی که بر روی سازگاری کودک و رشد روانی او تاثیر دارد , کیفیت روابط پدر و مادر نیست ,بلکه کیفیت روابط پدر و مادر با کودک هم موثر و مهم است . در رابطه کیفیت روابط پدر و مادر با کودکان دونکته اساسی مطرح است : 1 -میزان ارتباط عاطفی : هر چه میزان ارتباط عاطفی والدین با کودکان صمیمی تر باشد ,کودکان با مسائل اجتماعی سازگارتر و از لحاظ اجتماعی ناسازگارتر و بهداشت روانی بدی را پیدا می کند . 2-شیوه فرزند پروری : کنترل زیاد ,باعث محدود کردن رشد کودکان می شود , و آزاد گذاشتن بیش از حد هم باعث می شود که رشد عاطفی و روانی او را بر هم زند و دچار اختلال کند , در صورتی که کنترل بر روی رفتار های کودک باید به نحوی باشد که او را دچار اختلال نکند .

یکی دیگر از عواملی که بر رشد کودک تاثیر دارد , در گیریهای زناشویی و طلاق است که دیده شده اکثر فرزندان حاصل از طلاق به بزهکاری و کارهای خلاف روی آورده اند.

نوجوان کیست؟

نوجوانی  سنین 12 تا 18-20سالگی می باشد.(البته این سنین میتواند متغیر باشد.) این دوره از نظر تربیت دوره ی نسبتاَ دشوار ویکی از بحرانی ترین مراحل رشد می باشد وبا بلوغ جنسی نیز همراه میباشد.(محمد خدایاری فرد،1373)

ویژگی های دوره نوجوانی

نوجوانی یک دوره ی انتقالی از وابستگی کودکی به استقلال ومسئولیت پذیری جوانی وبزرگسالی است. در این دوره نوجوان با دو مسأله ی اساسی درگیر است:

1- بازنگری وباز سازی ارتباط با والدین وبزرگسالان وجامعه

2- باز شناسی وباز سازی خود به عنوان یک فرد مستقل

رفتار فرد دراین دوره گاه کودکانه وگاه همانند بزرگسالان است.در طول این دوره معمولاٌ تعارضی بین این دونقش در فرد مشاهده میشود. (حسین لطف آبادی ،1378)

در دوره نوجوانی به دلیل افزایش سطح آگاهی، شناخت و رشد تفکر نوجوان می تواند به طور انتزاعی فکر کند و استدلال داشته باشد و باورها و ارزشهای موجود در خانواده و جامعه را با استفاده از توان جدید خود، بازسازی نماید. نوجوانی، دوره انتقال از کودکی به بزرگسالی است که در همه زمینه ها بروز می نماید: رفتارهای کودکانه را بتدریج از دست می دهد، خواهان استتقلال است، می خواهد همه چیز را خود تجربه کند، افکار انقلابی دارد، طغیانگر است، تمایل به تنهایی دارد، رابطه با همسالان برای او ارزش بسیاری دارد و در برابر دستورات بزرگسالان مقاومت می کند. نوجوانی، دوره نوسان بین عواطف است، یعنی در عین حال که شاد است احساس افسردگی می کند، گاهی اوقات رفتار خشن و گاه رفتاری ملایم دارد.

نیاز های دوره نوجوانی

نوجوانی مرحله ی تغییرات اساسی است. تغییراتی که در ابعاد مختلف جسمی، روانی و اجتماعی نمود پیدا می کنند.

وجود این تغییرات نیازهای جدیدی را برای وی بوجود می آورد. برآورده شدن مناسب این نیازها به نوبه خود سازگاری بهتر و سریع تر او را با آنها میسر می سازد. در کنار بحران و تحولی که نوجوان در این دوره سنی تجربه می کند، عدم برآورده شدن این نیازها به شیوه مناسب مشکلات افزون تر را موجب می شوند. از اینرو توجه به شناخت این نیازها قدم اساسی در کمک به نوجوان در گذر از این دوران است. خانواده و در سطح گسترده تر اجتماع با کاربست شیوه ها و برنامه ریزی های مناسب، بهداشت دوران نوجوانی را فراهم آورده، زندگی و یک شخصیت سالم تر را برای وی رقم می زند.

 

برخی از نیاز های دوره ی نوجوانی عبارتند از:

 

1-نیاز های زیستی یا نیاز های اولیه مانند:نیاز به آب وغذا واستراحت و...

2-نیاز های روانی یاثانویه مانند:

الف-نیاز به مهربانی ومحبت                     ب-نیاز به امنیت وآرامش خاطر                                                     

ج-نیاز به احساس تعلق داشتن ومورد قبول گروه همسالان واقع شدن

د-نیاز به قابلیت واحترام                          ه- نیاز به استقلال

و-نیاز به تشخیص وقدر دانی                    ز-نیاز به مذهب وفلسفه حیات

ح-نیاز به داشتن هدفی مشخص در زندگی

ط-نیاز به احساس هویت و شناخت خود

ی-نیاز به احساس رشد،کمال وخود شکوفایی(محمد خدایاری فرد،1373)

خانواده و نوجوان

خانواده به عنوان یک کانون مهم از اهمیت ویژه ای در دوران مختلف رشدی به ویژه در دوران نوجوانی برخوردار است. نوع روابط موجود در خانواده، شیوه های تربیتی والدین، شرایط و امکانات مختلف اقتصادی، فرهنگی و ... خانواده، تمام ویژگی های نوجوانی را تحت الشعاع قرار می دهد. به طوری که نوجوان های مختلف ویژگی های این دوران را بر اساس تفاوت هایی که از لحاظ خانوادگی با یکدیگر با شدت های متفاوتی دارا هستند. (اسماعیل بیابان گرد،1377)

شیوه سازگاری آنها، با تغییرات حاصل از بلوغ در آنها متفاوت است و طول زمان نوجوانی و ورود به مرحله ی بزرگسالی در خانواده ها متفاوت است. خانواده هایی که شرایط مناسبی برای این دوران بحرانی مهیا می کنند، فرزندان با ایمنی بیشتری این دوران را می گذرانند و مشکلات نوجوانی کمتری را شاهد بوده، سریع تر از بقیه به پختگی و کمال فکری، عاطفی و اجتماعی می رسند. در حالی که در خانواده های نابسامان، خانواده های زیاد سخت گیر و یا برعکس آسان گیر دشواری های دوران بلوغ بیشتر بوده و اغلب رسیدن به یک هویت کامل فکری، عاطفی و اجتماعی با تاخیر همراه است.

رابطه افقی والدین با نوجوان

یکی از تدابیری که در جهت بهبود ارتباط با نوجوانان به خانواده ها توصیه می شود، تغییر چارچوب روابط در این دوره است. خانواده ها با کودکان رابطه ای برقرار می کنند که مشتمل بر امر و نهی هاست و در برگیرنده دستورات مشخصی از انضباط و رعایت موازین اخلاقی است. لازمه ی برقراری این نوع رابطه آن است که خانواده ها در موضع بالا و حاکمیت قرار گرفته و کودک در موقعیت کسی که دستورات مشخصی را دریافت می کند، واقع می شود و به عبارت دیگر رابطه ی خانه و کودک رابطه ای است عمودی، یعنی مشتمل بر ارتباطات دستوری و تحکمی که از بالا به پایین اعمال می شود. چارچوب فوق در دوران بلوغ به هم می ریزد و رابطه موجود به رابطه مطلوب که رابطه ای افقی است، باید تغییر یابد. والدین به عوض این که از موضع بالا به پایین برخورد کنند، خود را در سطحی مساوی نوجوان خویش قرار می دهند و رابطه به جای آن که دستوری و تحمیلی باشد، رابطه ای است بر اساس همدلی، تفاهم و درک وضعیت نوجوان که مطلوب ترین نوع چارچوب ارتباطی محسوب می شود. به عبارتی نوجوان به جای این که والدین را در موضعی بالاتر از خود و دست نیافتنی احساس کند، آنها را در کنار خود می یابد.

مواردی که والدین باید در ارتباط با نوجوان خود رعایت کنند:

 توانایی والدین در کنترل هیجانات خود

اعمال شیوه های تربیتی گاه مستلزم قاطعیت و تحکم است. در صورتی که این شیوه ها در شرایطی مناسب اعمال شوند، نتایج مفیدی را به بار خواهند آورد. اما در صورتی که هدف از اعمال آنها تخلیه هیجانات خود والدین باشد، آثار مخربی در روابط نوجوان با والدین خواهند داشت. هدف از اعمال شیوه های احیانا تنبیهی نباید تخلیه هیجان پرخاشگری والدین باشد.

توجه به ارزش ها، استعدادها و توانایی های نوجوان

توجه به ویژگی های مثبت و مفید نوجوان و ارزش و بها دادن به آنهابسیاری از نیازهای روحی نوجوان را ارضا می کند. افراد و به ویژه نوجوانان بسیار تحت تأثیر توجه مثبت اطرافیان و به ویژه والدین خود قرار می گیرند.

خودداری از نظارت های بازپرس گونه و انتقادهای ویرانگر

به جای چنین روش هایی که اغلب اعتماد نوجوان را نسبت به والدین سلب می کند، با نظارت از راه دور و به صورت غیرمستقیم می توان جهت گیری رفتارهای نوجوان را در نظر داشت و در صورت بروز مشکل او را راهنمایی کرد. در غیر این صورت نظارت های شدید و کنترل های مستمر نتایج سودمندی نخواهد داشت. خودداری از غرور و تاکید زیاد بزرگترها بر مساله ی سن، ایجاد فرصت های مناسب برای درد دل نوجوانان و آشنایی با روابط دوستانه بین نوجوانان به صورت برقراری ارتباطات خانوادگی، از مواردی است که می تواند مؤثر و مطلوب باشد. نوجوانان هر جامعه سرمایه های عظیم آن جامعه محسوب می شوند پس باید به هر نحوی ازاین سرمایه های گرانبها مواظبت کنیم وزمینه های رشد وبالندگی آنان را فراهم کنیم.

رفتار جامعه پسند و رفتار جامعه ستيز

انسان درون اجتماع زندگي مي کند و لاجرم رفتارهايي که از او سر مي زند، بخشي از آنها در ارتباط با تعاملات اجتماعي است و يا به نحوي از طرف عوامل اجتماعي تحت تاثير قرار مي گيرد. بطوري که رفتار يک فرد در تنهايي متفاوت از رفتاري خواهد بود که در مجمع از خود نشان مي دهد. رفتار اجتماعي يعني هر رفتار که متضمن کنش متقابل دو يا چند انسان باشد.

انسان به عنوان يک موجود اجتماعي از همان بدو تولد گرايشات اجتماعي از خود نشان مي دهد. نياز به کسب حمايت و امنيت انحراف مراقبين شايد اولين نشانه هاي نيازمندي فرد به عوامل بيروني است. لبخند اجتماعي را که در حدود ماههاي اول زندگي در نوزاد ديده مي شود، به عنوان اولين ارتباطات او با محيط اجتماعي خويش مي دانند. اين لبخند در تمامي نوزادان ديده مي شود که به نظر مي رسد، کارکرد عمده آن جلب توجه اطرافيان و برقراري يک نوع ارتباط ساده با اجتماع است. شروع زودرس چنين رفتارهايي حاکي از اهميت روابط و رفتارهاي اجتماعي براي فرد است. هر چند اينگونه رفتارها مختص انسان نبوده و در اغلب حيوانات نيز ديده مي شود. نياز به دوست داشته شدن ، نياز به حمايت ، نياز به کسب امنيت و نياز به پيوند جويي از نيازهاي اساسي انسان هستند که مازلو آنها را در سلسله مراتب نيازهاي خود قرار داده است و به اهميت آنها در خود شکوفايي فرد تاکيد کرده است.

روشن است در يک سوي اين نيازها فرد و در سوي ديگر آن اجتماع قرار دارد. ارضا» اين نيازها در ارتباط فرد با جامعه ميسر خواهد بود. ظهور و بروز رفتار اجتماعي شايد به همان ماههاي اوليه زندگي نوزاد بر مي گردد. زماني که نوزاد لبخند اجتماعي اش را ظاهر مي سازد و به اين طريق هر چند به شيوه اي ساده رابطه خود را با افراد خود برقرار مي کند. تعامل نوزاد با محيط تداوم پيدا مي کند. هر چند در آغاز افرادي که به عنوان اجتماع براي نوزاد شناخته مي شوند، خيلي محدود بوده و اغلب شامل پدر و مادر و نزديکان او مي شود. اما بتدريج اين روابط گسترده تر شده و به افراد بيشتري عموميت پيدا مي کند. بطوري که در سنين خاصي کم  کم توجه فرد عمدتا معطوف به افرادي به غير از افراد نزديک خانواده او مي شود.

در حدود 5 - 4 سالگي کودک توجه خاصي به همسالان خود پيدا مي کند و علاقمند ارتباط بيشتري با آنهاست و شايد مدتهاي زياد علاقمند باشد وقت خود را با آنها بگذاراند. اين روند نيز بتدريج گسترده تر مي شود و در سالهاي اوليه دبستان با علاقمندي بيشتري به برقراري روابط اجتماعي ظهور پيدا مي کند. رفتارهاي اجتماعي در اين دوران عمدتا از طريق بازي با همسالان نمود پيدا مي کند. کودک با برقراري تعاملات جديد با گروههاي جديد همسالان رفتارهاي جديد را مي آموزد و در موارد زيادي آنها در رفتارهاي اجتماعي خود منعکس مي سازد.در سن نوجواني گرايش فرد به گروههاي اجتماعي بيشتر و بيشتر مي شود، بطوري که اين دوران با اين ويژگي اساسي مشخص مي شود که فرد علاقه شديدي به برقراري روابط اجتماعي از خود نشان مي دهد. به عضويت گروههاي مختلف در مي آيد و در تعامل با اين گروهها رفتارهاي اجتماعي خود را شکل مي دهند. در سنين بعدي رفتارهاي اجتماعي پخته تر شده اند. فرد با انتخاب شغل ، ادامه تحصيل و انتخاب همسر رفتارهاي گسترده تر اجتماعي پيدا مي کند. نقش اجتماعي در اين دوران مشخص شده اند و فرد رفتاهاي خود را بر اساس نقش خود در اجتماع و هويتي که بدست آورده تنظيم مي کند.

رفتار اجتماعي را مي توان به دو نوع بسيار گسترده تر تقسيم بندي کرد:

رفتار جامعه پسند و رفتار جامعه ستيز. رفتار جامعه پسند آن دسته از رفتارهايي را شامل مي شود که مورد قبول جامعه بوده ، با قوانين و هنجارهاي جامعه مطابقت دارد. اين نوع از رفتارها سازنده و در جهت پيشبرد اهداف يک گروه يا اجتماع هستند. مثل نوع دوستي ، از سوي ديگر رفتار جامعه ستيز رفتارهايي منفي هستند که با قوانين و معيارهاي جامعه مطابقت ندارند. مورد قبول افراد جامعه نيستند و اغلب پيامدهاي منفي اجتماعي را براي فردي که مرتکب اين رفتارها مي شوند به همراه دارند.اين دسته از رفتارها مخرب بوده و مانع پيشبرد اهداف گروه يا اجتماع هستند که فرد در آن قرار دارد. تعيين اينکه کدام رفتار پسند و کدام جامعه ستيز محسوب مي شود، بر حسب منابع متعددي صورت مي گيرد.

دو منبع معتبر براي اين بررسي قوانين رسمي در جامعه است و ديگر هنجارهاي عرضي و فرهنگي آن جامعه. هر کدام از اين منابع مي توانند منبع تعيين کننده براي جامعه پسند يا جامعه ستيز بودن يک رفتار اجتماعي باشند. هر چند در اکثر موارد بين اين و منبع هماهنگي وجود دارد، ولي در مواردي نيز ناهمخوانيهايي بين آنها ديده مي شود. هر چند اکثر رفتارهاي اجتماعي در تمامي جوامع و فرهنگها معني دار هستند و به آنها به عنوان رفتارهاي جامعه پسند يا جامعه ستيز توجه خاصي مبذول مي شود، اما برخي رفتارهاي اجتماعي در برخي فرهنگها اهميت شايان توجهي پيدا مي کنند. انواعي از رفتارهايي مثل ازدواج ، روابط والد - فرزندي ، دوستي ، عضويت در گروهها ، رفتار اجتماعي با همسايگان ، نوع دوستي ، همرنگي و ... ، در جوامع متفاوت درجات متفاوتي از توجه را شامل خود مي سازند. در جوامع روستايي رفتار ارتباطي با همسايگان به عنوان يک رفتار اجتماعي اهميت خاصي مي يابد، در حاليکه در شهرهاي بزرگ و صنعتي چنين روابطي چندان مورد توجه نيست

دوره ی نوجوانی و جوانی، از آن جهت یکی از بحرانی ترین دوران زندگی به شمار می رود که فرد در حال عبور از مرز کودکی به مرحله ی نوینی ست که عمیق ترین تغییرات شخصیتی و فیزیولوزیکی را به همراه دارد و هواره برای سازگاری با موقعیت های جدید تلاش می کند.‏

مشکلات این دوره، مورد توجه بسیاری از متخصصان قرار گرفته و خوشبختانه این دیدگاه ها هر یک، مکمل دیگری ست. مهم ترین اقدام در جهت حل مشکلات نوجوانان و جوانان، “تشخیص” آن است.

نکات قابل توجه والدین و مربیان در تشخیص نوع رفتار

والدین و مربیان، اغلب رفتاری از نوجوانان را که مخل نظم و کارآی در خانه و مدرسه است، مشکل رفتاری توصیف می کنند؛ در صورتی که کاملاً غیر منصفانه است که آن ها را مشکلات رفتاری بدانند و دانش آموز را با فرتاری مشابه آن، تنبیه نمایند.

غالباً رفتار دشوار برای سنین پان تر، کاملاً هنجار است و بیش تر اوقات، نوجوانان، تنها به این دلیل به رفتارهای ناپخته دست می زنند که یاد نگرفته اند نیازهای خویش را با شیوه های درست برآورده کنند.

باید توجه داشت که شکل ها مختلفی از رفتر که برا سنی خاص رخ می دهد، هنجار است و نباید برای سن های بالاتر تحمل شود و حتی گاهی باید اصلاح هم بشود زیرا رفتارهای فرد کم کم باید بعد اجتماعی و جامعه پسند به خود بگیرد.

هیچ یک از رفتارها نادرست نوجوان را نباید به صرف آن که از نوع مشکلات سنی اوست و از بین خواهد رفت، کم اهمیت و نادیده گرفت چرا که احتمل بقای هر نوع رفتاری وجود دارد. از طرفی، اگر این گونه رفتارها نادیده گرفته شود، نوجوان گمان می کند رفتارش پسندیده است و به آن ادامه خواهد داد.

در قضاوت رفتاری کودکان و نوج.انان، باید به انگیزه ها توجه داشته باشید زیرا ممکن است فرد، کار ضعیف را با انگیزه ی جلب توجه، جلب محبت و تأیید اجتماعی گروه هم سن خود انجام دهد.‏

نشانه های وجود مشکل در نوجوانان

با توجه به نشانه ها و علائم خاص بیماری ها می وان اقدام به ریشه یابی و حل مشکلات رفتاری نمود. بسیاری از مشکلات، پیش نیاز بیماری ها و اختلال های آدمی به شمار می روند. مربان و والدین عزیز باید با دقت و ظرافتی خاص، رفتار نوجوانان را زیر نظر داشته و کوچک ترین تغییر به وجود آمده در رفتار طبیعی آنان را مورد بررسی قرار دهند تا بتوانند در کم ترین زمان، مشکل موجود را ریشه یابی و مرتفع نمایند. بدیهی ست دور ماندن از نوجوان و حیا طبیعی او می تواند خطراتی را برای فرد و جامعه به همراه داشته و عدم رفع یک مشکل کوچک، به ایجاد یک معضل بزرگ منجر شود.‏

واکنش های زیر می تواند نشان دهنده ی یکی از اختلال های روانی باشد:

ادمه ی عادت های کودکی: در هر مرحله از ندگی، عادت ها و رفتارهایی وجود دارد که مخصوص همان زمان است و پس از طی آن زمان، باید آن عادت ها و رفتارها هم از بین برود و یا شکل تکاملی خود را پیدا کند. ادامه ی عادت های کودکی در سنین بالاتر، مانند جویدن ناخن، مکیدن شست، شب ادراری و… نشانه ی وجود مشکلاتی ست.‏

واکنش های علامتیک راه رفتن در خواب (خواب گردی)، پرخوابی یا کم خوابی، بی نظمی در خواب، وجود کابوس و تیک که این واکنش ها به طور معمول از دوران کودکی و نوجوانی شروع می شود.

اختلال های عملکردی:” تنبلی، تقلب، دزدی، دروغ گویی، آزاررسانی، تخریب، صدمه رساندن به اشیاء و اشخاص، توهین به هم سالان، غیبت های مکرر و طولانی از منزل یا مدرسه، رفتارهای ضد اجتماعی، پرخاش گری، خطاهای جنسی و اعتیاد

اختلال های عاطفی: واکنش های اضطرابی همراه با ترس های بی مورد، کابوس ها شبانه و افراط در ابراز علاقه یا تنفر، ترس و خشم، حساسیت فراوان، علائم افسردگی و نیز خجالت بیش از حد

اختلال های ارتباطی: انزواطلبی، وابستگی، ناتوانی در برقراری روابط و انجام فعالیت های درون گروهی، ناتوانی در سازگاری با موقعیت جدید، پرهیز از روابط چهره به چهره و…

اختلال ها خاص یادگیری: عقب افتادگی درسی، عدم یادگیری مهار ها، هم چنین عدم رشد قدرت های تکلمی، تصوری، تخیلی و…

اختلال های تغذیه ای: این گونه اختلال ها اگر منشأ عضوی نداشته باشند، غالباً از وجود اختلال های دیگر خبر می دهند مانند بی اشتهایی، پرخوری، سیری ناپذیری و…

رفتارهای هنجار و ناهنجار

به قانون کسان و معیار معینی که با توجه به شراط مخصوص زمانی و مکانی، کیفیت رفتار انسان را معین می کند و به آن نظم می بخشد، “هنجار” گفته می شود. هنجار تعیین می کند که انسان چه بگوید و از گفتن چه چیزهایی اجتناب نماید، چگونه بیندیشد و رفتار کند، چه اعمالی را انجام دهد و از انجام چه اعمالی اجتناب کند؛ به همین دلیل هر کس سعی می کند رفتر خود را با “هنجارهای اجتماعی” سازگر نماید تا جامعه او را به عضویت بپذیرد.

مردم به طور معمول، کسی را “غیر عادی” می دانند که رفتار، تفکر و عواطف عجیب و غیرمعمولی و تفاوت های محسوسی با دیگران داشته باشد. در میان متخصصان نیز تعریف مشخص و محدودی برای اختلال رفتاری وجود ندارد اما از آن جا که بیش تر تعریف ها در مورد کج روی ها و رفتارهای غیر عادی، روی کلمه ی “رفتار” تأکید دارد، اختلال رفتاری را با هنجارهای موجود و مربوط به آن م سنجند. رفتار غیر عادی کودک، ممکن اسن ذهنی یا عینی (شدید یا خفیف) باشد و به صورت اختلال در رفتارهای شناختی یا کنش های عاطفی ظاهر گردد و یا ناهنجاری هایی در سیستم ادراکی، انگیزش، حسی و حرکتی، کلامی و روابط بین فردی و اجتماعی را شامل شود. عوامل ارثی، اجتماعی، فرهنگی، عقلی و عاطفی، هر یک به تنهخایی و یا در ارتباط با یکدیگر می توانند سبب بروز رفتارهای غیر عادی گردند، در نتیجه این رفتارها، بیش تر وقت ها به آسانی قابل تشخیص نیستند و باید با آگاهی و شناخت دقیق تر، به نشانه ها که در حقیقت همان رفتارها هستند، نگریست تا بتوان قدرت تمیز رفتر عادی از غیر عادی را به دست آورد و آن را مبنای قضاوت خویش قرار داد.‏

نشانه های رفتار ناهنجار:

نشانه های ذهنی: از طریق بیمار گزارش می شود و منعکس کننده ی ناراحتی و پریشانی شخصی اوست. برای نمونه اضطراب، افسردگی و احساس حقارت و بی ارزشی درباره ی خود را به دکتر یا مشاور اعلام می نماید.

نشانه های عینی: به وسیله ی متخصصان بالینی مشاهده می شود و علائم بارز و اشکار ناسازگاری می باشد. رفتارهای عجیب و غریب،تندخویی، عصبانیت، شب ادراری و… مثال هایی از نشانه های عینی هستند.

چگونگی تشخیص و راه کارهای رفع اختلال های روانی:

با شناخت عوامل مؤثر در پیدایش بیماری های روانی و رعایت بهداشت روانی می توان از بروز برخی ناهنجاری ها جلوگیری کرد. اگر والدین و مربیان بتوانند با آگاهی و شناخت خود، مشکلات نوجوانان را حل نمایند، زندگی مفید و سازگاری را برای آنان به ارمغان خواهند آورد. در چنین شرایطی، مشکلات آموزشی کاهش یافته و با افزایش قدرت یادگیری، تفکر و سازگاری در نوجو.انان، رشد نموده و از کج روی های انان کاسته خواهد شد‏

رعایت بهداشت، به تندرستی و شادابی کامل جسم و روح می انجامد. مهم ترین وظیفه ی هر فردی، “پیش گیری” است. فرد همان طور که از ورود عوامل بیماری زا به بدنش جلوگیری می کند، باید برای سلامت روح و روان خود نیز اقداماتی انجام دهد تا از نابسامانی های روحی ش کاسته شود.

پیشرفت تکنولوژی، تحولات سریع و دائم آن، موجب تشویش، اضطراب و احساس عدم رضایت در نوجوان شده و در بسیاری افراد، منجر به کشمکش و فشار روانی می گردد. وقتی اضطراب و نگرانی از حد معینی فراتر رود و دوام یابد، ممکن است نظم بدن را بر هم بزند و به بیماری های جسمی و ضایعه ی بدنی تبدیل شود. از این رو می توان گفت بسیاری از بیماری های جسمی انسان، منشأ روانی دارد.

عارضه ی روانی، به سادگی قابل رویت نیست. برای رسیدن به حقیقت مشکل روانی در یک نوجوان، باید از روش های علمی کمک گرفت. بنابراین نمی توان به سادگی، حالت های روانی یک نوجوان را تشریح نمود و نسخه ای را در اختیار او گذاشت.

 

 

مدرسه

مدرسه محلی است که افراد سالهای زیادی را در آن می گذرانند. یکی از تاثیر گذار ترین مکان ها بر روی شکل گیری شخصیت افراد ، مدرسه است. کودکان مدرسه ای بیشتر اوقات در مدرسه خوشحال اند و مربیان و معلم ها نقش مهمی در ایجاد این حس در کودک دارند.

پژوهشهای مختلف درعلوم رفتاری و روانشناسی ارتباطات ، حاكی ازاین مساله است كه شادی و گشاده رویی نقش والایی در پذیرش اجتماعی شخصیت مربیان بویژه درجامعه دانش آموزان دارد . درمراجعه به تاریخ زندگی پیامبر بزرگ اسلام از جمله برجسته ترین خصال ایشان كه موجب جلب و جذب امت بوده است گشاده رویی و خلق نیكوی پیامبر اكرم (ص) بوده است تاآنجا كه درقرآن اشاره گردیده است كه اگر خلق حسن پیامبرنبود همانا مردم ازدور ایشان پراكنده می شدند و او را تنها می گذاشتند .

نقش كار تربیتی شامل مجموعه ای ظریف از قواعد و برنامه ها می باشد كه هم تاثیر گذار وهم تاثیر پذیر می باشند و با توجه به اینكه رمز ایجاد رابطه حسنه و اعتمادسازی به منظور جلب همكاری دانش آموز همانا روحیه شاد و انبساط خاطر مربی می باشد ، این اهمیت دوچندان می گردد .

تحقیقات علمی ثابت نموده اند كه شادی امر مسری و ناشاد بودن نیز چنین است و به سرعت به مخاطبین ما منتقل می شود وبه عنوان عامل مثبت یا منفی در بروز رفتارهای مورد انتظار نقش تعیین كننده دارد وبه دنبال آن شاد بودن وعدم آن زمینه ساز جانبه و دافعه نسبت به برنامه تربیتی و مشخص مربی خواهد بود . ‹‹ برتر اند راسل فیلسوف بزرگ آموزش و پرورش می گوید ، عیب و هنر آدمی وابسته به تربیت است واز این رو تربیت راكلید جهان نو می داند از دیدگاه او عیب های آدمیان از تربیت بد برخاسته و هم تربیت است كه باید آنان رابه سوی هنر رهبری كند ! به سخن دیگر چگونگی جهانی كه درآن زندگانی می كنیم وابسته به چگونگی ما واین نیز درگروه تربیت است . او اشاره می كند كه بدین سان دركار تربیت نخستین وبنیادی ترین پرسش این است كه می خواهیم فرزندان ما چه منشی داشته باشند و درچگونه جامعه ای زندگانی كنند ؟ راسل در پاسخ این پرسش برهدف هایی تكیه می كند كه اگر به زبان اریش فرم گفته شود بربنیاد اخلاق انسان گرایانه است . راسل یافتن دست كم چهار ویژگی و شایستگی را، بنیاد یك منش خوب می شمارد : شادابی وسرزندگی ، جرات یا دلیری ، حساسیت و هوش پرورش یافته . درباره شادابی می گوید شادابی بیشتر جنبه فیزیولوژیك دارد تاروانی .آنجا كه تندرستی ، كامل باشد شادابی نیز هست ولی این چگونگی باگذشت زمان ، كاستی می گردد و دركهنسالی ناپدید می گردد .

اهمیت شادابر بویژه درآن است كه شوق انسان رابه چیزهای گوناگون برمی انگیزد ، بستگی های اورا با محیط می گستراند وباز اهمیت شادابی بویژه درآن است كه شوق انسان را از گرایش به بعضی از صفات بدنگه می دارد . از نتیجه های این چگونگی یكی این است كه حسد را ازمیان می برد .از این رو به همان اندازه كه حسد بد است وزیان آور ، شادابی خوب است وسودمند . یا سپرس درتأكید برمعنوی بودن و تعریف اتوریته حقیقی آن راترك هرگونه زور معنی می كند و می گوید : می توانیم بگوییم ازآنجا كه تحول نتیجه فعالیت وبویژه نتیجه فعالیت شاد است اتوریته درمعنای عامل خشونت و اجبار بازدانده تحول است ، زیرا بازدارنده فعالیت آزاد وشاد است در این معنی اتوریته لازمه تحول و تأثیر آن به نیروی شوقی است كه بر می انگیزد . این نكته به خوبی روشن می كند كه قدرت ، اهمیت و اعتبار استاد و آموزگار در باز گرفتن آزادی شاگردان نیست بلكه فقط در تأثیر معنوی است ومحدود كردن آزادی آنان نه تنها نشانه توانایی نیست بلكه نشانه ناتوانی یعنی ازمیان رفتن قدرت وتأثیری معنوی است .

درتحقیق راجع به شادی و نظر انسان نسبت به شادی از نظر روانی و روحی و فطری مورد پرسش قرارگرفته است ، تعریف شادی از دیدگاه روانشناختی چیست ؟

تعریف شادی و لذت را از بهشت شروع می كنیم كه همه ما در انتظار رسیدن به آن هستیم .آنچه از احادیث ،آیات قرآن و روایات مذهبی خوانده و شنیده ایم این است كه اگر فرد درستكاری باشیم در بهشت خداوند ی به جاودانگی می رسیم . جایی كه عناصر لذت متعدد و جاویدان اند .آب آن چنان لذتبخش است كه هرچه بنوشی سیراب نخواهی شد . میوه ها آنقدر شیرین و خوشمزه هستند كه هر چه بخوری سیرنخواهی شد . سایر ابعاد زندگی در بهشت چنان كه همگان آنها را می دانیم منتهای آرزوی انسان دراكتساب لذت اند . وعده خداوند به درستی بر احساسات اصیل انسانی منطبق است .

 انسان نوعا موجودی است كه زندگی راشاد می خواهد و می بیند بویژه مؤمنین به دلیل احساس امنیت اصیل و خدشه ناپذیری كه دارند عمیقا شادند .آنها تمام وقایع را گذرا می دانند و عقیده دارند كه خداوند زندگی را بربهترین مسیر ممكن منطبق می سازد .پس شادمانی از دیدگاه اعتقادی یك اصل مسلم ویك وظیفه است نه تنها باید خودمان شاد باشیم بلكه من باید شما راشاد كنم وشما باید خانواده خود راشاد كنید .همگان باید بچه ها راشاد كنیم . از دیدگاه علمی چارچوب زندگی برمبنا واساس شادی استوار است تا آنجا كه تعریف سلامتی احساس متعادلی از شادی درونی است . از لحاظ روانشناختی درنهادما دو غریزه وجوددارد : یكی غریزه میل به زندگی ویكی غریزه میل به مرگ . به زبان فرنگی به این دو پدیده به ترتیب ‹‹ eros و ‹‹ thanatos می گویند .

 اگر دریك موازنه میل به زندگی افزونتر ازمیل به مرگ باشد سلامتی تحقق یافته است و اگر برعكس ، میل به مرگ زیادباشد بیماری و افسردگی پدیده آمده است .

میل به زندگی چه معنایی دارد ؟

میل به زندگی درتمام اعمال ورفتاری كه زندگی و تداوم آن را میسر و ممكن می سازند متجلی است مثل احساس تمایل به زنده ماندن و تلاش برای ترقی . احساس لذت بردن از موضوعات معقول ومعروف و پسندیده ، لذت بردن از دیدار دوستان ، لذت بردن ازكمك كردن به كسی ، لذت برده ازروئیدن یك بوته گل سرخ از تكه چوبی كه چندی پیش از آن قلمه زده بودیم ، لذت بردن ازتولد یك نوزاد ، لذت بردن از ازدواج ، از عشق واز … تمام لذتها كه به حق معقول اند دردایره تمایل به زندگی قرار دارند . ماازاین كه سالم هستیم شكرگزاریم لذا شادیم ازاین كه خداوند به ماچشم داده ، گوش داده شكرگزاریم و شكر گزاری واقعی یعنی شادمانی .

اگر ازدیدگاههای مختلف الهی نگاه كنید شادی یك شكرگزاری است . وقتی ماهمه چیز داریم و غصه می خوریم ما واقعا به خداوند پشت كرده ایم .نعمت های اورا نادیده گرفته ایم و حقیقتا مابنده ناشكری هستیم . بااین همه نعمت های خدادادی كه ما داریم آیا باید گریه كنیم یا باید بخندیم و به خداوند بگوییم ممنون و متشكریم . فرضا اگر كسی برای شما كاری كرده است در برابر او جز تشكر و لبخند زدن چه كاری عادی است ؟ هیچ وقت دیده اید كه در مقابل محبتی كسی دشنام بدهد ؟ مگر اینكه سالم نباشد .

درغیر این صورت پاسخ هر كار محبت آمیز تشكر ، باروی خوش و روحیه شاد است . احساس من درباره خداوند این است كه حضرت حق هر لحظه به ما هدیه جدید و تازه می دهند . حیات ما ، راه رفتن ما ، نگاه كردن ما وتنفس ما هدیه های خداوندی است . اما ما نمی فهمیم یعنی این قدر به كمال عقل نرسیده ایم كه هر لحظه كه می گذرد كادوی خداوندی است كه شامل حال ما می شود . پس ماباید هر لحظه از خداوند تشكر كنیم و تشكر نیز همیشه با لبخند است . بنابراین انسان باید به خاطر خداوند دائما لبخند بزند

اصولا یك فرد مذهبی چون نوح را كشتیبان خود می داند ، از هیچ طوفانی غم نی خورد و اصیل ترین شادی وجود اورا فراگرفته است . لذا دلهره و اضطراب ندارد .بلكه حمیت خاطر دارد ونه در دل ونه برچهره اثری ازغم ندارد . كسانی هستند كه براساس برخی از آموزشهای خانوادگی یا اجتماعی از اعمال عادی شادی بخش نیز احساس گناه می كنند .

به راستی احساس گناه چگونه از كسب لذت ومیل به احساس گناه یك احساس كاملا طبیعی است ، بدان شرط كه فرد مرتكب كار خطایی شود . منشأ اصلی این احساس ‹‹ وجدان اخلاقی ›› است . وجدان اخلاقی یك سازمان ذهنی است كه در خاتمه شش سالگی ساخته می شود .طرزساخته شدن وجدان اخلاقی چنین است كه فرد ارزش های خانواده را در وجود خودش درون فكنی می كند . در این زمان فرد می فهمد كه زشتی ها وزیبایی ها شامل چه مواردی هستند وبدی و خوبی چه معنایی دارند . خانواده به فرزند خود یاد می دهد كه باید به خوبی ها عمل كند واز بدیها بپرهیزد . چنین فردی وقتی مرتكب كارخطایی می شود احساس بدی خواهد داشت كه به آن احساس گناه می گویند . معمولا یك فرد طبیعی انسان در اندیشه ارتكاب به كار خطا یاناپسندی نیست ، چه رسد به آنكه عمل خطایی بكند كه متعاقب آن احساس گناه داشته باشد . اما اگر زمانی خطا كرد به شدت احساس گناه خواهد كرد . خطا به تمام موضوعاب خلاف پسند وعرف جامعه ، فرهنگ ، خانواده و مذهب گفته می شود .

احساس گناه اگر به اندازه بیماری حاد نباشد اما از انداره طبیعی هم بیشتر باشد تحت تأثیر سخت گیریهای والدین ، جامعه و تنبیهات آنها پدیده آمده است . این سخت گیریها عامل پدید آمدن یك وجدان اخلاقی محكم ووسیع است . این دسته از احساس گناه افراطی در فرآیند روانكاوی اصلاح شدنی است . در برابر افراط در احساس گناه با مردمی روبه رو می شویم كه از ارتكاب به هیچ فعل زشتی احساس گناه ندارند . این دسته ازمردم بزهكاران و شخصیت های غیراخلاقی و ضد اجتماعی هستند كه در وجود آنها سازمان وجدان اخلاقی پدید نیامده یا به ضعیف ترین شكل خود رسیده است .

احساس گناه افراطی یا تفریطی باسخن گفتن وبا نصیحت كردن قابل تصحیح و اصلاح نیست . هر جا كه این احساس پدید آید ، شیرینی موقت یك لذت دركام فرد به تلخی درازمدت مبدل خواهد شد .

هر كسی در زندگانی خود به اندازه خاصی لذت می برد كه این اندازه در افراد مختلف یك طبقه اجتماعی با امكانات مساوی متفاوت است . چگونخ می توان سطح احساسی لذت رابالابرد ؟

روش های متنوعی برای افزایش سطح لذت وجود دارد . كاهش سطح درخواست های بی شماری دارد به امیال و آرزوهای خود نمی رسد ، لذا به جای لذت بردن غصه می خورد .

مردم خوش دل همه براین پندارند كه همه خوب اند ، همه مهربان اند . این مردم همیشه خوشحال اند ، بنا براین سطح لذت با سلامت روان مانیز در ارتباط است .آن كه رفتار مردم را به درستی قضاوت می كند بی سبب رنج نمی برد .نكته دیگری كه سطح لذت را بالا برده ودرشاد بودن روان مااثرگذاراست كنترل نیازهای عادی زندگی است . كسی كه به دستور مذهب نفسانیات خود را كنترل می كند .پس از یك دوره محرومیت وقتی نیاز خود را برآورده می سازند به نهایت لذت می رسد . چنانكه براساس این الگو خداوند برای پرهیزگاران وعده بهشت داده است . موضوع مهم دیگر درافزایش سطح لذت گذشت اشت كه نام آن درفرهنگ فارسی آمده است اما درعمل آن را ندیده ایم ! دربرابر رفتار بدی كه صورت گرفته است دوواكنش ممكن است : اول آن كه جواب بد بدهید . دوم آن كه در گذرید ، اگر بگذارید به احساس لذت واقعی می رسید . درهمین رابطه آیا بالارفتن سطح آگاهی و دانش می تواند از یك سو سطح لذت را بالا ببرد و ازسوی دیگر گرایش به ابتذال رانابود كند ؟ درمورد ابتذال واقع براین است كه لذا یك احساس متكامل است كه آدمیان بهنجار و طبیعی از موضوعات پسندیده و صحیح هیچ ربطی ندارد . تنها كسانی كه درسطح پایین هوش و عقل باشند ممكن استازیك موضوع مبتذل استقبال كنند . به تحقیق می توان گفت كه یك فرد طبیعی وسالم ازموضوعاتی لذت می برد كه جامعه آنها راممنوع نكرده است بنابراین چیزی به اسم ابتذال درتعریف لذت واقعی نیامده است . ازاین سخنان كارشناسانه به طور صریح می توان دریافت كه یك مربی هم باید خود فردی شادوسالم باشد ( سلامتی كه ازشادی حاصل می شود ) تابتواند احساس امید شادی و زندگی رابه متربی افسرده و ناامید خود هدیه نماید .

عده ای عقیده دارند كه لطیفه گویی ، شعرخوانی ، بازی و شوخی زمان را تلف می كند اما عده ای عقیده دارند كه چنین رفتاری مغز راآماده می سازد كه دراین لحظات بعدی یازده كاملی داشته باشد . واقعا این رفتار در لحظات استراحت درسی و كار و بحث و غیره مغز را آماده و دارای حداكثر بازده می كند .